کودکان

اثر مارک تواين

اجازه دهيد چند کلمه ای درباره ی مارک تواين بگويم. اين طنزپرداز بشردوست درسی ام نوامبرسال 1835 متولد شد ودرروز 21 ام آوريل سال 1910 وفات يافت. آو درهانيبال به مدرسه رفت وپس ازپايان دبيرستان به کارچاپ رو برد. سپس راه سيروسفررا درپيش گرفت تا به نيويورک رسيد. بعدها دررودخانه ی می سی سی پی بعنوان راهنمای کشتی مشغول به کارشد ونام قلمی خود را ازتيرهای دو قلو که به عنوان علامت دررودخانه نصب می کردن وبه انگليسی آن “مارک تواين” می گويند گرفت. در1861 به نيواورلئان رفت ومنشی برادرش شد. يک سال بعد به کارمعدن پرداخت. در1866 درجزاير هاوايی به عنوان خبرنگارکارکرد ودر 1867 به مصروفلسطين سفرکرد ودربازگشت کتاب “بی گنانان درخارج” نوشت که درعرض مدت سه سال 125 هزارنسخه ازآن به فروش رفت. او به عنوان طنزپرداز، سخنران ومجری برنامه های سرگرم کننده به ننقاط مختلف آمريکا، کانادا وانگستان سفرکرد. اغلب آثار او به زبان مختلف، ازجمله فارسی برگردان شده است. بخشی ازآثار اين نويسنده ی بزرگ به شرح ذيل اند:

ماجراهای توم ساير، هاکلبريفين، ژاندارک، طرح های کهنه ونو، شاهزاده وگدا، يانکی کانکتيکوت دردربارشاه آرتور، زندگی برمی سی سی پی…. مارک تواين در1884 به تأسيس چاپخانه ای دست زد که ده سال بعد ورشکست شد. او در نوشته های سالهای آخر زندگی خود بخصوص در “نامه هائی اززمين” قصه های توراة وکل نهاد کليسا را با طنزی دل انگيزبه باد ريشخند گرفت.  “کودکان” عنوان يک سخنرانی کوتاه مارک تواين است که آنرا روز 13 دسامبر سال 1879 درضيافت شام ارتش تنسی در شیکاگو ايراد کرد.

*****

آقايان، آقای رئيس جلسه!

“کودکان”! آه کودکان . ما آنقدرخوشبخت نبوديم که بتوانيم زن باشيم. ماه همه ژنرال يا شاعريا دولتمرد نبوديم. اما زمانی که موضوع بچّه پيش می آيد همه ی ما يک وجه مشترک داريم وآن اينکه همه مان زمانی بچّه بوديم (خنده). واقعاً خجالت آوراست که درطول هزاران سال دنيا به بچه ها بی توجهی کرده مثل اينکه هيچ محلی ازاعراب نيستند. اگرشماآقايان يک لحظه راجع به اين موضوع فک کنيد، اگرپنجاه يا صد سال به عقب برگرديد، به اوايل زندگی زناشويی تان، ودرباره ی نخستين کودکتان فکرکنيد به ياد خواهيد آورد که اوخيلی چيزهابود وشايد هم بيشتر(خنده).

شما خيل سربازان نيک می دانيد که وقتی نی نی کوچولو به ستاد منزل شما وارد شد بايد همگی استعفانامه های خود را تقديم می کرديد چون او فرماندهی کل را به عهده گرفت وشما گماشته ومحافظ او شديد ومی بايستی هميشه دراطراف او پرسه می زديد. اين ازآن تيپ فرمانده ها نبود که بخاطرزمان، فاصله، بدی آب وهوا يا هرچيزديگربه شما تخيف بدهد. بايد دستورات اورا چه ممکن وچه غيرممکن اجرا می کرديد ودرمقابل او فقط يک نوع رژه قابل قبول بود وآن هم بدو رو بود. اوهرنوع بی احترامی وبد اخلاقی نسبت به شما روا می داشت. شجاع ترين تان جرأت نداشتيد حرفی بزنيد. شما می توانستيد دربرابر حمله ی برق آسای دونلسون و ویکسبورگ قرارگرفته ودربرابرهرضربه ضربه ای متقابل به حريف وارد کنيد. اما وقتی او ريش وسبيل شما را چنگ می زد وموهايتان را می کشيد ودماغ تان را تاب می داد شما فقط بايد تحمل می کرديد. بسياری از شما وقتی غرش توپ درگوش هايتان می پيچيد با گام های استوار بطرف آتش توپخانه پيش می رفتيد. اما وقتی او جنگ براه می انداخت مجبوربه عقب نشينی می شديد وخيلی هم ازاين فرصت خوشحال بوديد. آنگاه که شربت مسکن می خواست آيا جرأت می کرديد اعتراض بکنيد که اين خدمات شايسته ی يک افسرشريف نيست؟ نه. شما بلند شديد وآن شربت را آورديد. اگراواعتراض می کرد که شيشه ی شيرش به اندازه ی کافی گرم نشده آيا جرأت می کرديد رودررويش بايستيد وجوابش را بدهيد؟ نه. نه. اين کارشما نبود. برعکس شما کاررا انجام داده وشيرش را گرم می کرديد. شما حتی آنقدردرانجام وظايف چاکرانه خودتان را پايين آورديد که مجبورشديد ازآن مايع بی مزه ی گرم قدری هم مک بزنيد. سه قسمت آب، يک قسمت شیر، قدری شکر برای جلوگيری ازدل درد ويک قطره عرق نعنا برای ازبين بردن سکسکه. هنوزهم مزه ی آن زيرزبانم است! (قهقهه ی حضار)

همانطورکه جلو می رفتيد چه چيزهای تازه ای که ياد نگرفتيد. برخی ازجوانان احساساتی هنوزهم به آن ضرب المثل زيبای قديمی انتقاد دارند که می گويد وقتی بچه ها درخواب لبخند می زنند بخاطرآن است که فرشتگان با آنها نجوا می کنند. چه حرف قشنگ ودرعين حال مزخرفی! چرا؟ برای اينکه اين فقط گازشکم بود که باعث آن خنده می شد (خنده). اگربچّه می خواست که درساعت مقررخودش (دو و نیم بعدازنيمه شب) برای خودش قدم بزند، آيا اين شما بنوديد که فوراً به پا خاسته وبا اين حرف که اتفاقاً همين الان می خواستم اين کاررا بکنم اورا به گردش می برديد؟ عجب انضباط آهنينی! همانطورکه شما سرمست دراتاق با يونيفرم خوابتان بالاوپايين می رفتيد نه فقط مثل اطفال وبا زبان نی نی کوچولوها با بچه حرف می زديد بلکه آهنگ صدای نظامی تان را طوری تغيير می داديد که با آهنگ لالايی جوربيايد. عجب منظره ی زيبايی برای يک افسرارتش تنسی وعجب مزاحمتی برای همسايه ها! زيرا گمان نمی کنم کسی خوش داشته باشد ساعت سه بعدازنصف شب حتی ازشعاع نيم فرسخی موزيک نظامی بشنود. وزمانی که این نوع کارها را دو سه ساعت انجام دادید وکله مخملی کوچولويتان يواشکی به شما حالی کرد که هيچ چيزی برای اوبهترازوول خوردن وسروصداکردن نيست وامرکرد که شما تمام شب اين کاررا انجام دهيد، شما چکارکرديد؟ آنقدربه اين کارادامه داديد که درآخرين سنگرازپای درآمديد (خنده).

چقدرخوشم می آيد وقتی بعضی ها می گويند بچه هيچ مسئله ای نيست، بچه کاری ندارد. آری بچه ها هيچ کاری ندارند جزاينکه يک بچه به تنهايی برای يک خانه ی دراندشت کافی است. يک بچّه می تواند اينقدربرايتان کارايجاد کند که شما وکل قسمتی که برايش کارمی کنيد ازپس آن برنياييد. بچّه به دست هرکسی کارمی دهد وتازه تمام فعاليت های شما هم غيرقانونی است. شما هرکاری دلتان خواست بکنيد ولی نمی توانيد اورا سرجايش بنشانيد. يک بچه به تنهايی کافی است که يک روز آدم را تمام وکمال بگيرد. هرانسانی که عقل درکله اش باشد هيچوقت آرزوی داشتن دوقلو نمی کند. دوقولو يعنی شورش همگانی. بين سه قولو وانقلاب تفاوت زيادی وجود ندارد (شليک خنده).

هم اکنون درکشورما بين سه تا چهارميليون گهواره درحال جنبيدن هستند. گهواره هايی هستند که اگرمملکت اعضای آنها را می شناخت گهواره ها را چون يک چيز مقدس نگهداری می کرد. چرا که دريکی ازاين گهواره ها درهمين لحظه ژنرال فاراگوت آينده داشت دندان درمی آورد. فکرش را بکنيد!! ومن دراينجا لحنی کفرآميزولی صادقانه وبجا به آن اضافه می کنم: درگهواره ی ديگری ستاره شناس آينده چشم هايش را ازدرخشش کهکشان راه شيری با بی علاقگی به هم می زند. طفلک الان درفکراين است که آن مادرديگرش (دايه اش) کجاست؟ دريکی ديگرمورخ بزرگ آينده دراز کشيده وبدون ترديد تاپايان مأموريت زمينی اش بهمان صورت باقی خواهد ماند. درگهواره ی ديگری رييس جمهور آينده فکرخود را با يکی ازمشکلات عميق کشور مشغول کرده وآن اين است که چه به سرموهايش آمده؟ ودريک مجموعه ی بزرگ ازديگرگهواره هاهم اکنون 60 هزارکارمند اداری خودشان را آماده کرده  اند که پنجه درپنچه ی مشکلات بيندازند وهنوزهم درگهواره ی ديگری جايی درزيرپرچم کشورفرمانده ی آينده ی قوای ارتش آمريکا قراردارد که بخود دردسرنمی دهد که راجع به جلال وجبروت مسئوليت بزرگ آينده ی خودش فکرکند بلکه ذهن استراتژيک خود را به اين مسئله اختصاص داده است که راهی بيابد تا بلکه شست پايش را دردهان فروکند ـ موفقيتی که (بدون قصد اهانت به کسی) مهمان عاليقدرما 56 سال پيش توجه خود را به آن معطوف داشته بود. واگرکودک رسالت بشراست تعداد بسياراندکی شک می کنند که دراين کاربشرموفق شده باشد (خنده وابرازاحساسات طولانی).

ارسال پیام

Required fields are marked *