نظری اجمالی به پدیده ی هم جنس خواهی

از عزت مصلی نژاد

 

آیا هم جنس خواهی یک تمایل ضد اخلاقی، یک گناه کبیره و یک جرم بزرگ علیه نسل بشر است؟ آیا باید به آن به عنوان یک بیماری جسمی یا روحی نگریست وهم جنس خواهان را در بیمارستان های مخصوص معالجه کرد؟ آیا قانون باید هم جنس خواهان را مجرم بشمارد و به  زندان بیفکند؟ یا برعکس باید به هم جنس خواهی به عنوان یک پدیده نورمال نگریست و پذیرفت که هر فعاليت جنسی که بين  دوفرد بالغ با رضايت کامل دوطرف صورت پذيرد وبرای هردو لذت آفرين باشد طبيعی است؟

 

واقعیت این است که  تمايلات جنسی افراد که يکی از متنوع ترين وپيچيده ترين پديده های زندگی بشراست وبا توجه به شرايط افراد تغيير وتنوع می پذيرد. جهت گيری جنسی افراد نيز تحت تاثير همه اين عوامل قراردارد. امروزمعيارهای تازه ی اخلاقی برای برقراری روابط جنسی پيشنهاد شده است که درآن ازمجموعه ای از عوامل نام برده می شود.

 

تمايلات هم جنس گرايانه نيز اشکال متنوع به خود می گيرد. دربين هم جنس گرايان نيز مانند دگرچنس گرايان هم تنوع طلبی وجود دارد هم فحشا هم عشق هم جنس گرايانه وتعهد مادام العمر.

 

درسال 1951، دوتن از دانشمندان آمريکائی صدونود جامعه ی ابتدائی را مورد بررسی قرار دادند که درهفتاد وشش تای آنها مواردی از هم جنس گرائی مشاهده شد. بودند جوامعی که  درآنها هم جنس خواهان ازعالیترین درجه ی احترام وتقدس برخوردار بودند. دراین جوامع باور همگانی براین بود که هم جنس گرايان از نیروی جادوئی وقدرت غیبی برخوردارند.

 

دريونان باستان هم جنس گرايی طبيعی شنا خته می شد. درقرن هفتم قبل از میلاد، زنی بنام ساپهو یا بقول خانم پیرایه یغمایی سافو (متولد سال 612 قبل ازميلاد) درجزيره ای بنام” لزبوس”  گروهی از زنان ودختران جوان را رهبری می کرد وبه آنان موسيقی عاشقانه و غزلیات  جنسی ياد می داد. اصطلاح لزبین از نام جزیره ی مذکور به یاد سافو گرفته شده است.

 

درجوامع يهودی ـ مسيحی هم جنس گرائی به عنوان يک سنت پوسيده ی دوران بت پرستی محکوم می شد. درتوراة در “سفر لاويان” (باب بيستم آيه ی شماره ی 13) می خوانيم ” واگر مردی با مردی مثل زن بخوابد. هردو فجورکرده اند. هردوايشان البته کشته شوند. خون ايشان برخود ايشان است.” مسيحيت اوليه تحت رهبری سن پل هم جنس گرائی را بشدت محکوم می ساخت.  دردوران قرون وسطی حتی شک نسبت به هم جنس گرا بودن کسی کافی بود که متهم را درمعرض شکنجه های شديد وحتی مرگ فجيع درميان شعله های آتش قراردهد. آخرين جنايت انسان سوزی هم جنس گرايان در سا ل 1703 درآمستردام صورت گرفت.

 

امروز در جوامع اسلامی هم جنس گرائی منفور شناخته شده است. درایران و افغانستان (درزمان طالبان) مردان هم جنس گرا را بخاطر لواط سنگسار کرده اند. در عربستان سعودی، مالزی وپاکستان، موریتانی، سودان، سومالی ویمن اگر پسر بچه ای از خود رفتار زنانه نشان دهد هم از طرف خانواده تحت آزار وشکنجه قرار می گیرد و هم از جانب جامعه وهم دولت. دراین جوامع هم جنس خواهی مجازات مرگ دارد. در دیگر کشورهای اسلامی وضع چندان بهترنیست.

 

درقران افسانه ی قوم لوط را که درتورات آمده، با جرح وتعدیل هایی، تکرارشده است. شهرلوط بخاطراعمال هم جنس خواهانه ی ساکنانش توسط خدا ویران می شود. درآیات مربوط به قوم لوط هم جنس گرایی به شدت محکوم می شود. با وجود این در هیچ جای قرآن هیچ گونه مجازاتی برای هم جنس گرایی پیشنهاد نشده است. برخی از اسلام شناسان برآنند که تا قرن نخست هجری هم جنس خواهی در جوامع اسلامی پذیرفته شده بوده است. بعد ها فقط دراحادیث است که هم جنس خواهی به عنوان یکی ازگناهانی شناخته می شود که درحق خدا اعمال می گردد ولذا باید برآن مجازات حد جاری شود.

 

ادبيات فارسی پرا ست از تمايلات هم جنس گرايانه. تقریبا تمام شاعران بلند پایه ی پارسی گوی عشق هم جنس خواهانه ی سلطان محمود غزنوی را با یکی از غلامانش بنام ایاز ستوده اند.  دراشعار نظامی، عطار، مولوی به عشق هم جنس خواهانه برخورد می کنیم. حتی برخی برآنند که رابطه مولوی و شمس تبریزی از نوع هم جنس خواهانه بوده است. عراقی در پی پسرکی زیبا رنج سفری دور ودراز را برخود هموار می کند وزبان حال خود را در این عشق به نظم می کشد:

آن عاشق مست لاابالی

کزعشق دمی نبود خالی

سجاده به دوش وسبحه بردست

می گشت به کوی عشق سرمست

عشق است حیات جاودانی

بی عشق مباد زندگانی

سعدی در گلستان درباب عشق وجوانی ودر بوستان در باب عشق ومستی وشور بارها ازروابط هم جنس خواهانه سخن گفته است. دراینجا به دو مورد اشاره می رود: “قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سرخوش بود ونعل دلش در آتش. روزگاری درطلبش متلهف بود و پویان ومترصد وجویان وبرحسب واقعه گویان….” (گلستان باب پنجم حکایت بیستم) واینهم حکایتی از باب سوم بوستان:

طبیبی پریچهره در مرو بود

که درباغ دل قامتش سرو بود

نه از درد دل های ریشش خبر

نه از زخم بیمار خویشش خبر

حکایت کند دردمندی غریب

که خوش بود چندی سرم با طبیب

نمی خواستم تندرستی خویش

که دیگر نیاید طبیبم به پیش

بسا عقل زورآور چیره دست

که سودای عشقش کند زیردست

حافط نیز با هم جنس گرايی بیگانه نبوده است:

مغبچه آمد برون راهزن دين ودل          وزپی آن آشنا ازهمه بيگانه شد

 

نادرشاه هنگام تاج گذاری هفتصد کودک 14سال به بالای ارمنی رابه بزرگان هديه داد. اصطلاحاتی چون “امرد”، “غلامباره”، “مخنث” دليل رواج همه جانبه ی هم جنس گرائی مردانه بوده است.

 

درجوامع اسلامی هم جنس گرائی بين زنان به ظاهر وجود نداشته است.  دربرخی از کشورهای اسلامی دراين مورد مجازات مشخص قانونی نيز موجود نيست. این به این دلیل است که ازنظراربابان دين زن انسان بحساب نمی آيد. زنان حتی جرات ابراز تمايل جنسی به همسرانشان ندارند تا چه رسد به ابراز تمايلات هم جنس گرايان شان. باوجود این در موارد نادر ما به ادبیات هم جنس خواهی زنانه برخورد می کنیم. مثلا بیش از هزار سال پیش ابونواس شاعر ایرانی تبار عرب دراثرخود بنام “باغ عدن” به عشق جنسی بین زنان اشاره می کند ومی گوید حیف بدن نازک زن نباشد که دست زمخت مرد آنرا لمس کند وحیف آلت تناسلی زن نباشد که با آلت مرد دوپاره شود. درقرن هشتم هجری یکی از برجسته ترین زنان شاعر، جهان خاتون، به قول برخی از تذکره نویسان با زنی دیگر رابطه ی جنسی داشته است. دریکی از کتابهای دینی می خوانیم که اگر دوزن باهم مساحقه کنند در جهنم از فرج هردو رودخانه ای جاری خواهد شد که از بوی گند آن به مدت پانصد سال اهل جهنم هلاک خواهند شد. همه ی اینها نمودهایی هستند از وجود رابطه هم جنس خواهانه زنان در جوامع اسلامی.

 

درايران هم جنس خواهی همواره با نوعی عقب ماندگی فرهنگی همگام بوده است.  فاعل رابطه ی هم جنس گرايانه همه جا با افتخار از عمل خود ياد می کند، ليکن هم جنس گرائی برای مفعول وخانواده اش نوعی ننگ ابدی محسوب می شود. يکی از مهمترين علل اين تبعيض نقش تبعيض آميزی ا ست که فرهنگ مذهبی برای زن قائل است.

 

درايران هم جنس گرایی شکل بيمارگونه دارد. این رابطه اغلب بصورت بچه بازی ( برقراری ارتباط جنسی با کودکان یا پدوفيلي) جریان داشته است. هم جنس گرائی بصورت مخفی وزير زمينی صورت می گيرد و رابطه هم جنس گرايانه با فريب، اغفال و انواع شکنجه ها همراه است وقربانيان بخاطر ترس ازقانون وخانواده شان ازعلنی کردن موضوع  پرهيز می کنند.

 

دراروپا تا نیمه ی دوم قرن نوزدهم هم جنس گرایی با معیارهای دینی سنجیده و محکوم می شد. برای نخستین بار بود که  پزشک و سکسولژيست اتريشی، دکتر ک.ام. بنکرت، درسال 1869 هم جنس گرائی را  به عنوان يک بيماری تعریف می کند واین تعریف را جايگزين تعريف مذهبی آن به عنوان يک گناه کبيره کرد.

 

تاکنون هرگونه تلاشی برای يا فتن علت هم جنس گرائی ناموفق بوده است. جهت گيری جنسی افراد تحت تاثير عوامل بسيارمتعدد است. درسال 1920 دکتر ماگنوس هيرشفيلد مطرح ساخت که که هم جنس گرائی نوعی تنوع  جنسی است. دکتر هيرشفيلد مبارزه ی وسيعی را درآلمان برای احقاق حقوق انسانی هم جنس گرايان دامن زد. ظهور نازيسم درآلمان اين تلاش انسانی را سترون ساخت. درسال 1933، نازیست ها به کتابخانه وآزمایشگاه دکتر هیرشفیلد  حمله بردند و آنرا به آتش کشيدند. با استقرار فاشيسم بين 100 تا 400 هزارهم جنس گرا در اروپا دراردوگاه های مرگ به هلاکت رسيدند.

 

دانشمند آمريکائی آلفرد کينزی بين سالهای 1948 تا 1953 نشان داد که درجامعه ی آمريکا حداقل 37 درصد ازمردان و13 درصد اززنان يکبار درعمرخويش با جنس موافق همبستر شده و به مرحله ی ارضاء جنسی رسيده اند.

 

درسال 1974 تحقيقات علمی نشان داد که هيچگونه نا هنجاری جسمی يا روحی با تمايلا ت هم جنس گرايانه قرين نيست. “انجمن آمريکائی روانشناسان” هم جنس گرائی را رسمأ از کاتالوگ بيماريهای روانی خود حذف کرد.

 

درپایان با جرات براین نکته تاکید می کنم که هم جنس خواهی نوعی تفاوت ابراز تمایل جنسی است و انسانی که فارغ از هرنوع تعصب وپيش داوری است نه تنها تفاوت ها را می پذيرد، بلکه به آنها عشق می ورزد زيرا تحول بدون وجود تفاوت سرابی بيش نيست. حقوق بشر امروز حق جهت گیری جنسی را به عنوان یکی از اساسی ترین حقوق انسانی برسمیت می شناسد. طبق یک بررسی رسمی امروز یازده درصد از مردم جهان هم جنس خواه اند.

ارسال پیام

Required fields are marked *