درباره ی خرد وخردگرايی
بحث درباره ی خرد گرایی به مفهوم مدرن کلمه از رنه دکارت شروع شد. دکارت خرد ورزی یا تعقل را خاصیت ذاتی وفطری ذهن آدمی می دانست. خرد گرایی به عنوان آموزه ای از شناخت با رشد علم و منطق ریاضی درجهان غرب مطرح گردید. نمایندگان خرد گرایی در قرن هفدهم دکارت، اسپینوزا، لایبنیتش ودر قرن هیجده ونوزده کانت، فیخته، شللینگ وهگل بودند. از آنجا که ریاضیات با مفاهیم مجرد و اغلب ذهنی سروکاردارد، این اندیش ورزان ضرورت وشاملیت را، بعنوان ارکان شناخت واقعی، ماحصل تعقل وخرد ورزی ذهن آدمی دانستند. این دیدگاه ازخرد گرایی اگرچه به تحلیل منطقی مدد رسانید، لیکن با این محدودیت روبرو بود که ذهن وتعقل انسانی را مطلق می کرد و برای عمل، آزمایش وتجربه درروند شناخت انسانی نقش بایسته ای قائل نبود. به این مفهوم خرد گرایی دکارتی در برابر امپریسم (تجربه گرایی ناب) قرار گرفت.
خرد گرایی در رابطه با نقد جزم گرایی دینی نیز بکار رفته است. ادیان (چه شرقی وچه غربی) خرد انسانی را بصورت مستقل برسمیت نمی شناسند، بلکه آنرا منبعث از عقل کل یا خردالهی می دانند. مذهب بر ایمان یا قبول بدون چون و چرای خود تأکید می ورزد. ايمان چیزی نیست جز يقين، وفاداری، ثبات واستواری مطلق و اطاعت کورکورانه. خرد گرایی فلسفی بارها وبارها به مقابله با ایمان بی چون وچرای دینی برخاسته است. فیلسوفان روشنگر و خرد گرا همواره رو بسوی ريشه يابی علل و ماهيت اشياء و پديده ها و چرایی و نسبیت اعتقادات داشته اند. آنان با تاکید بر خرد نقاد به جنگ مقدس ها و تابوها رفته اند و هیچ سخنی برايشان حرف آخرنبوده است. آنان بجای ارائه ی پاسخ های حاضر وآماده همیشه پرسش های بیشتر و بیشتری را مطرح ساخته اند.
فیلسوفان معاصر خرد گرایی را یکی از نیرومند ترین ابزارهای شناخت می دانند. به این مفهوم خرد بر تعمیم داده های علم وتجربه استوار است و قضاوت منطقی را در برنامه خود دارد. این درست برخلاف ايمان است که بر تقليد و تلقين اصرار می ورزد.
در اصطلاح مردم کوچه وبازار کسی را خردمند می خوانند که ارزیابی صحیحی از اوضاع داشته و ازقدرت تجزيه وتحليل برخوردار باشد و بتواند درکوتاه ترين مدت سريع ترين وعملی ترين راه حل ممکن را بيابد وحتی آینده با نقد فرایند گذشته را پيش بينی کند.
دریک طبقه بندی کلی می توان خرد را در دومقوله قرارداد. استاد فقید فلسفه پروفسور مالتیمور آدلردرمباحث فلسفی که در کتاب “اندیشه های سترگ و کتابهای بزرگ” مطرح می سازد ازخرد عملی و خرد فلسفی سخن می گوید. او درحوزه ی خرد عملی یادوراندیشی، خردمند راکسی می داند که درست ترین داوری را از شرایط موجود دارد و کوتاه ترين مسیررا درراه رسیدن به اهداف خویش پیدا می کند. تحت تا ثيراين ديدگاه است که سعدی در گلستان اندرز می دهد:
براحوال آنکس بباید گریست
دخلش بود نوزده خرج بیست
به عبارت دیگر انسان های موفق خردمندند. حال این پرسش پیش می آید که موفقیت چیست ومعیار آن کدام است؟ با این دید خرد عملی مقوله ای است فرهنگی وطبقاتی که با نظریه ی فایده گرایی ارتباط دارد. فایده گرایی یک نظریه ی اخلاقی بورژوایی است که معیاردرستی هرعمل یا اقدامی را فایده مستقیمی که به انسان می رساند قلمداد می کند. بنیان گذار این نظریه بنتام (از1748 تا 1832) اصرار دارد که فایده گرایی “بیشترین شادی را نصیب بیشترین تعداد مردم می کند.” او برآن است که انسان خردمند باید با ارضای علایق شخصی خود به پیش بتازد. معیار اخلاق و خرد ورزی اخلاقی در حسابگری است. با حساب دو دو تا چهارتا باید دید چه چیزی به ما لذت می بخشد و چه چیزی به ما رنج می رساند. خردمندی دراین است که فرد با یک حساب دقیق سود وزیان در پی حداکثر سود خود باشد. جان استوارت میل در نظریه ی فایده گرایی اصل ارزیابی کیفی لذت را وارد کرد و تاکید نمود که درمقایسه با لذات جسمی باید برای لذاید ذهنی و روحی ارجحیت قایل شد.
بسیاری از اندیش ورزان و هنرمندان بر جنبه های خود خواهانه و فردی خرد عملی ونظریه فایده گرایی خرده می گیرند. دکتر ابوالحسن علی آبادی این موضوع را طی شعری طولانی بخوبی به تصویر کشیده است. بخشی از این شعر چنین است:
گیرم که از دلم بگریزد غم
دیگر دل پریش ونژندی نیست؟
یا پای من رها شده گیر از بند
پایی دگر فشرده به بندی نیست؟
آیا درآن زمان که بخندم شاد
سوزان لبی ز ناله نخواهد سوخت؟
چشمی ز پشت قطره اشکی گرم
برنقش غم نگاه نخواهد دوخت؟
ای رنج دیگری به دلم بنشین
من تاب رنج های گران دارم
با بار رنج های گران شادم
شادی ز شادی دگران دارم
اگر خرد عملی در پی آنست که فرد چگونه در زندگی گلیم خود را از آب بیرون بکشد، خرد فلسفی بدنبال یافتن معنای زندگی و رابطه ی انسان با کل هستی است. این اظهارنظر را به پروفسور انشتاین نسبت داده اند که ذهن های عادی بدنبال حل مسایل روزمره اند، ذهن های متوسط به رویدادها فکرمی کنند. لیکن ذهن های عالی به روند ها و علل آن توجه دارند. خرد فلسفی به مشاهده، تأمل وتدقيق وعمل آگاهانه نظردارد. انسان خردمند ضمن ژرف پیمایی درراه آموزش بی گسست دانش می رود که به بينشی همه جانبه دست یابد. به مدد چنین بینش عميق است او قادر میشود اصول ناظر بر اشياء وحاکم برپديده های طبیعت وتاریخ و چرایی پیدایش و میرش آنها را بفهمد. با اين ديد، خرد فلسفی والاترين شکل شناخت آدمی است.
آن کس که به خرد فلسفی دست یافته است، انسانی است یک پارچه همراه با پیوستگی درونی، غنای معنوی و وآرامش پایدار. خرد ورزی به این مفهوم احساس زبيائی شناسانه را به ارمغان می آورد. اوج خرد فلسفی در بی نیازی است. زیرا آنکه به خرد فلسفی رسیده به کمال دست يافته است و هیچ لذت مادی و زود گذر نمیتواند اورا دل خوش سازد. او انسانی است فراسو رفته که از ارزش های تنگ نظرانه ی فردی فراتر می رود و در می یابد که مسائل اساسی انسان ها درهرجای این سیاره خاکی یکی است. او مرزها را درهم در می نوردد و هر مانعی را برسرراه اندیشه وتجربه درهمی می شکند. دراین رابطه هوگو سن ویکتور، راهبی اهل ساکسونی، چنین می نویسد:
“وبدینسان والاترین درجه ی پارسایی برای یک ذهن فعال این است که یاد بگیرد گام به گام دیدگاه خود را ازهمه چیزهای … گذرا رها سازد به گونه ای که بعدها بتواند همه را یکباره پشت سرنهد. انسانی که هنوز وطن خود را دوست دارد، یک نو باوه ی ظریف است. آنکه هر خاکی را وطن خود می داند انسانی نیرومند است. لیکن انسانی که برایش همه ی دنیا یک سرزمین بیگانه است، انسانی است کامل. نوباوه ی ظریف عشق خودرا برروی یک نقطه ی جهان متمرکزساخته است. انسان نیرومند عشق خود را به همه جا گسترش داده است. انسان کامل این احساس خود را خاموش ساخته است.”
در اینجا بی مناسبت نیست که به رابطه خرد و احساس نیز نظری بیفکنیم ـ همان چیزی که در ادبیات گذشته به آن رابطه ی عقل و عشق می گفتند. احساس حوزه وسیعی از زندگی آدمی را در بر می گیرد: بیم، امید، لذت، درد، خشم، حیرت، شادی و نشاط، یأس و اندوه، شور و شوق و شیدایی و عشق …. این احساس یا عاطفه است که بزرگترین محرک را درزندگی تشکیل می دهد و انسان را از هم از درون و هم ازبرون به پويائی وا می دارد. بدون احساس زندگی برای هیچ انسان یا حتی حیوانی میسر نیست.
خرد واحساس دررابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر قرار دارند. دراین رابطه به سه دیدگاه متفاوت اشاره می کنیم:
1ـ تلفیق خرد واحساس: طرفداران این دیدگاه ضمن برسمیت شناختن احساس، عقل یا خرد را چراغ راه آینده می پندارند و برای آن برتری قایل اند. جورج برناردشاو شاعر ونمایشنامه نویس ایرلندی دررابطه با آینده نگری خرد می نویسد: “ما نه با یادآوری خاطرات گذشته، بلکه با مسئولیت پذیری مان نسبت به آینده است که خردمند می شویم.” از فیلسوفان باستان ارسطو و افلاطون اصرار می ورزیدند که خرد توانمندی خاصی را در انسان بوجود می آورد که می تواند درجهت روشن کردن راه آینده ی خویش قضاوت صحیح داشته باشد. از دید این دو فیلسوف نامدار احساس یا عاطفه نیز جزو جدایی نا پذیر طییعت آدمی است که ما را درراه رسيدن به عالیترین ارزش های اخلاقی رهنمون می گردد. این احساس است که انگیزه بخش کار وکوشش بشری است. احساس یا عاطفه زمانی می تواند انسان را متعالی سازد که عقل یا خرد برآن چیرگی داشته باشد و وتحت رهبری خرد به پیش تازد.
2ـ خرد گرایی ناب: طرفداران این دیدگاه، عاطفه و احساس را منبع تمام بدبختی های بشری می داند. درکتاب معروف کلیله ودمنه به این گفتار معروف برمی خوریم که “دل جایگاه درد ورنج ومحنت است.” ویاید دل (احساس) را از سینه بیرون آورد:
تا چند اضطراب کند دل به سنیه ام
این مرغ را ازاین قفس آزاد می کنم
فیلسوفان رواقی بویژه “اپيکتيتوس” و “مارکوس اورليوس” اندرز می دادند که بشر باید برای رهایی خود احساس را بدور افکند و به مرحله ی بریدن از احساس و عاطفه وبی تفاوتی کامل برسد بدانسان که نه چيزی او را به هيجان آورد و نه موجب اذیت و آزارش شود. ناداری، فقر، شکست و حتی مرگ را باید با شکیبایی پذیرا شد بطوری که هیچ چیزآرامش درونی مان را برهم نزند. پارسایی در صبوری و تسليم ورضاست.
امانوئل کانت (از 1724 تا 1804) فیلسوف نامدار آلمانی به شیوه ی دیگر بر برتری خرد براحساس تأکید می ورزد. از دید او اخلاق بریک سلسله اصول کلی استوار است که نبايد احساسات در آن دخالت داده شود. انسان می تواند بشکلی خود کار و بلاواسطه در درک این نکته که چه عملی خوب است یا بد و چه کاری اخلاقی است یا غیر اخلاقی نایل آید. ازآنجا که انسان ها عکس العمل های عاطفی متفاوتی نسبت به رویدادها دارند، نمی توان به احساس یا عاطقه به عنوان معیار اخلاقیات جامعه تکیه کرد. با برخورداری از نیروی عقل، مارا به عاطفه نيازی نیست. اعمالی که فارغ از خرد ورزی تحت تأثیر احساس شققت صورت می گیرند اخلاقی بحساب نمی آیند ـ حتی اگر نتایج سودمندی برای جامعه داشته باشند. اعمال اخلاقی با توجه به احساس وظیفه – بدون دخالت احساس و حتی ترس از نتایج عمل صورت می پذیرند. این وظيفه است که انگيزه ی منطقی عمل اخلاقی را به ارمغان می آورد.
3ـ تکیه براحساس: پلوتونیوس و نوافلاطونیان (مکتب اسکندریه) با تکیه کشف وشهود ودرک اشراقی، احساس را بر خرد ورزی مقدم می دانستند. عرفان که خود معنی درخشش را می دهد نیز عشق را برتر از عقل می شمارد. پیروان مکتب اسکندریه، که دردوران زوال امپراطوری رُم (قرن سوم تا ششم ميلادی) درمصر و رُم و سوريه و يونان به شکوفائی رسيد، برآنند که حکمت نه ازطريق تعقل و نه بواسطه ی تجربه وعمل بلکه از راه شور و شوق و شيدائی عارفانه به کمال می رسد: “شناخت جنبه لَدُنی (فطری با الهام الهی) دارد نه جنبه ی کسبی و تجربی و با کشف و شهود و الهام حاصل می شود. دراين رهگذراحساس و عشق آدمی مهم است وسيروسلوک سالک درراه دست يابی به درخشش معنوی.” آنچه که ما را به سرمنزل مقصود می رساند عشق است نه منطق و خرد ورزی خشک و بی حاصل. به قول یزدان بخش قهرمان:
دانی که عقل چیست خرپای درگلی
این خر نمی رساند باری به منزلی
گر ناخدا نداشته باشد کمی جنون
این تخته پاره را که رساند به منزلی
در اواخر قرن هيجده و اوايل قرن نوزدهم میلادی فیلسوفانی مانند “شلينگ”، “شلييرماخر” و “نواليس” نقش به مراتب برتری برای عاطفه، تخیل، و کشف و شهود در دررسیدن به قله های معرفت و معنی دار کردن زندگی آدمی قایل شدند. فیلسوف فمنیست قرن هیجدهم فرانسوی امیلی دو شاتوله در اثر خود بنام “رساله در باب خوشبختی” ازخوانندگان خود می خواهد که احساس، شورزندگی و حتی توهم را در زندگی فراموش نکنند. از دید او انسان ماشين کوکی نيست که همواره با يک برنامه ی منطقی از پيش تعيين شده جلو برود. عاطفه و تخيل نيز در زندگی لازم اند. حتی توهم نيز می تواند منبع شادی و لذت زيبايی شناسانه باشد. اين ياد آور ديدگاه شلينگ، فيلسوف رومانتيک آلمانی است، که اعلام می داشت خرد تحليلی در رابطه با تکاپوی آدمی برای دست يابی به ژرفای وجود ناکافی وگمراه کننده است. ويليام بليک، شاعرانگيسی، نيزبا مثله شدن زندگی انسان توسط انديشه های منطقی وعلمی و تکنولژیکی سخت سرناسازگاری داشت. او بر شعارها يی نظيرشعارهای ذيل پای می فشرد: “مرگ برقيد وبند! زنده باد آسودگی!” ، “شورانگيزی زيباست.” سعدی شاعربزرگ انسان دوست ما نیز اندرز مشابهی دارد:
ز عقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل
این بود شمه ای دررابطه با خرد و خرد ورزی. از دید این رهی خرد و احساس هردو از محصولات ذهن انسانند و لذا تفکیک نا پذیرند و در بسیاری از موارد مکمل بکدیگر. یادش هزاربار بخیرباد دکتر مصطفی رحیمی که از ضرورت انطباق خرد و عاطفه ی انسانی سخن می گفت. آدمی آنگاه می تواند به پرواز درآید که خرد و احساس خود را بر يکديگر منطبق سازد، بدانسان که به چيزهائی مهر ورزد که خردمندانه است و همگام با ناموس طبيعت وزندگی و درخدمت نوع بشری. دوران ما دوران انقلاب علمی، فنی و اطلاعاتی است. خردورزی نمی تواند و نیاید از این روند به دور باشد. دانشمندان و فیلسوفان زنده ی دوران ما مانند ریچارد داوکینز، دانیل دنت، سر هارود کریتو و دکتر چاندرا برآنند که عصر ما عصر روشنگری شماره ی 2 است ومکمل روشنگری شماره 1 اروپا (قرون 18 و 19) که فلسفه را از مذهب و دین را ازدولت جدا ساخت. ازدیدگاه آنان دردوران ما این علم است که به بسیاری از معضلات ذهن آدمی (ازجمله خرد واحساس) پاسخ می گوید نه فلسفه و تجرید.
کوتاه سخن این که خرد ورزی به عشق و شور و شیدایی در مسیر آموختن، تجربه اندوزی، مشاهده تدقیق و تأمل نیازدارد و بیش از هرچیز محيطی که خرد را پاس دارد وخردورزان را بال و پر دهد. خردورزی بدون برخورداری از حداقل آزادیهای فردی واجتماعی میسر نیست. پس به پیش بسوی آزادی و پی ریزی جامعه ای که بتواند درآینده خرد را شکوفا سازد. مبارزه با خرد ستیزی کنونی جامعه ی ایران تنها و تنها با ساختن بنیادی محکم برای خرد ورزی میسراست. ما باید با نسلهای آینده سخن ها داشته باشیم.
