فروترین حیوانات

اثر مارک تواین (1)

در اوت سال ۱۵۷۲ وقایع مشابهی در پاریس و دیگر نقاط فرانسه اتفاق می­افتاد. مسیحیلن به جان مسیحیان افتاده بودند. رومن کاتولیک­ها با هماهنگی قبلی به حمله غافلگیرانه­ای علیه پروتستان­هایی که نه آمادگی داشته و نه سوء­ظن می­بردند دست زدند و هزاران نفر از آنان از زن و مزد و از تمام سنین بزرگ و کوچک را قصابی کردند. این بود روز تاریخی “سن بارتلمه”. وقتی این خبر خوشحال کننده به رم رسید پاپ و کلیسا مراسم شکرگزاری دسته جمعی را به درگاه پروردگار به جای آوردند.

در طی قرون متمادی صدها نفر از بدعت گذاران هر ساله به تیرک­های چوبی بسته شده و سوزانیده شده­اند زیرا عقاید مذهبی آنان مورد قبول کلیسای رومن کاتولیک نبوده است. در کلیه­ی اعصار وحشیان کلیه­ی سرزمین­ها، ‌قصابی برادران همسایه و اسارت زنان و بچه­های آنان را به صورت کار عادی روزانه­ی خود درآروده­اند. ریاکاری، حسادت، شرارت، شقاوت، انتقام­جویی، اغفال، تجاوز جنسی، دزدی، کلاهبرداری، ایجاد حریق، دو همسری (و چند همسری)، زنا، ستم و تحقیر فقرا و بی­پناهان در کلیه­ی راه­های ممکن کم و بیش در بین تمام ملت­های روی زمین چه متمدن و چه غیر متمدن مشترک بوده و هنوز هم مشترک است. در طی قرون متمادی در روزهای یکشنبه  “برادری مشترک بشر“ و هم در روزهای یکشنبه و هم در سایر روزهای هفته “وطن پرستی”  مورد حاجت قرار گرفته است. لیکن بازهم وطن پرستی علیه برادری مشترک عمل کرده است. برابری زنان با مردان هرگز به وسیله­ی هیچ ملتی چه باستانی چه مدرن چه متمدن و چه برتر مورد توجه قرار نگرفته است.

من خلق و خوی حیوانات پست (به اصطلاح پست) را مورد مطالعه قرار داده و آن را با خلق و خوی بشر مقایسه کرده­ام. من نتیجه را برای خود حقارت آمیز می­دانم زیرا نتیجه­ی حاصله مرا مجبور می­سازد که از پیروی خود نسبت به تئوری داروین در مورد تحول انسان از حیوانات پست­تر صرفنظر کنم. زیرا هم اکنون کاملا بر من آشکار شده است که این تئوری بایستی به نفع یک تئوری جدید و حقیقی­تر کنار برود. این تئوری جدید و حقیقی­تر را باید تئوری تنزل انسان از حیوانات عالی نام نهاد.

در حرکت به سوی این نتیجه­ی ناخوشایند من نه به حدس و گمان توسل جستم نه به ذهن­گرایی، بلکه آنچه را که معمولا روش علمی می­نامند به کار گرفته­ام یعنی من هرگونه فرضیه­ای که خود را عرضه داشته است در معرض آزمایش قطعی تجربه واقعی قرار داده و بر حسب نتیجه حاصله آن را پذیرفته یا رد می­کنم. بنابراین هر مرحله از کل آزمایش را قبل از آنکه به مرحله­ی دیگر گام نهم مورد تجدید نظر قرار داده و آن را به اثبات رسانده­ام. این آزمایشات در باغ وحش لندن به عمل آمده و چندین ماه کار کمر شکن و خسته کننده را در بر گرفته است. قبل از مشخص شدن آزمایشات به عمل آمده میل دارم یکی دو مطلب که به نظرم صحیح­تر است در اینجا بیان کنم تا جای دیگر. این امر به روشن شدن مطلب کمک می­کند. تجارب حاصله کلیت­های مشخصی را که رضایت مرا نیز حاصل نمود به اثبات رسانید. این نتایج کلی عبارت بودند از:

برخی از تجاربم کاملا کنجکاوی برانگیز بودند. در جریان مطالعاتم به موردی برخوردم که چندین سال قبل چند شکارچی در جلگه­های وسیع ما برای پذیرایی از یک کنت انگلیسی شکار گاومیش ترتیب می­دادند تا بدینویسله قدری گوشت تازه برای شکم مبارک آن جناب فراهم آورند. آنان عجب سرگرمی جالبی تدارک دیدند: هفتاد و دو عدد از این حیوانات عظیم­الجثه را کشتند، لیکن فقط بخشی از گوشت یکی از این زبان بسته­ها را خوردند و اجساد هفتاد و یک گاو میش باقی مانده را گذاشتند تا بپوسد.

برای تشخیص تفاوت بین یک مار غول پیکر (به نام آناکوندا) و یک کنت (البته به فرض وجود چنین تفاوتی) کاری کردم که هفت گوساله­ی کوچک به قفس یک آناکوندا انداخته شوند. خزنده­ی سپاسگزار فورا یکی از آن­ها را درهم شکست و بلعید. آنگاه با رضایت خاطر به جای خود برگشت و کوچکترین توجهی به بقیه­ی گوساله­ها نکرد و هرگز و به هیچ وجه درصدد آزارشان برنیامد. من همین آزمایش را در مورد سایر آناکونداها تکرار کردم. نتیجه همواره یکسان بود. در نتیجه این حقیقت به اثبات رسید که اختلاف بین یک کنت و یک آناکوندا در این است که کنت بیرحم و ستمگر است و اناکوندا نیست و اینکه کنت از روی عیاشی و بی­فکری آنچه را که مورد استفاده­ای برایش ندارد نابود می­سازد در حالیکه آناکوندا چنین نمی­کند. این بدان معناست که آناکوندا از کنت به وجود نیامده است. این همچنین بدین معنا بود که کنت از آناکوندا به وجود آمده و خیلی چیزهای خوب را در پروسه انتفالی از دست داده است. من می­دانستم که بسیاری از آدم­ها که بیلیون بیلیون­ها پول بیش از آنچه می­توانستند مورد استفاده قرار دهند روی هم انباشته­اند، عطش سیری ناپذیری برای مال اندوزی بیشتر نشان داده و برای اینکه تا حدی این اشتهای سیری ناپذیر را فرو نشانند با بی­مرامی به فریب آدم­های بی اطلاع و بیچاره و حیف و میل توشه­ی فقیرانه­ی آن ها دست می­زنند. من برای صد نوع مختلف از حیوانات وحشی و اهلی فرصت انباشتن مقادیر عظیم خوراکشان را فراهم آوردم ولی هیچکدام از آن­ها اینکار را نکردند. سنجاب­ها و زنبوران و برخی پرندگان مقادیری انباشتند لیکن وقتیکه به اندازه­ی خوراک زمستانی­شان غذا جمع آوری کردند اینکار را متوقف نمودند و اغوا کردن آن­ها برای افزودن به مقدار انبار شده چه از روی صداقت صورت گرفته بود چه با سفسطه میسر نگردید. مورچه برای آنکه شهرت متزلزل خود را بالا ببرد وانمود کرد که مقادیر متنابهی انبار می­کند ولی من فریب نخوردم. من مورچه را می­شناسم. این آزمایشات مرا متقاعد نمود که این اختلاف بین انسان و حیوانت عالی وجود دارد: انسان حریص و خسیس است ولی حیوانت دیگر نیستند. در جریان تجربیاتم، خود را متقاعد ساختم که در بین کلیه­ی حیوانات، انسان­ تنها حیوانی است که دشنام­ها و زخم­ها را در خود نگاه می­دارد، رویشان فکر می­کند تا فرصتی پیدا کند. آنگاه انتقام می­گیرد. این اشتیاق به انتقام برای حیوانات عالی­تر ناشناخته است.

انسان حیوان مذهبی است. انسان تنها حیوان مذهبی هم هست. او تنها حیوانی است که از مذهب بر حق پیروی می­کند آنهم چندین مذهب برحق. بشر تنها حیوانی است که همسایه­اش را به اندازه­ی خودش دوست دارد ولی اگر مذهب همسایه­اش صراط مستقیم نباشد گلوی او را می­برد. او در تلاش صادقانه­اش برای هموار کردن راه برادرش به سوی خوشبختی و بهشت از کره زمین یک قبرستان ساخته است. او در زمان سزار در این قبرستان بوده است و در زمان محمد در آن بوده و در زمان انگیزسون در آن بود از زمانی که روشنایی را دید در آن بوده است. امروز هم در آن است. حیوانات عالی هیچ مذهبی ندارند و به ما گفته می­شود که در دنیای آخرت کاری به کار آن­ها نخواهند داشت یعنی آن­ها به حال خود رها خواهند شد. نمی­دانم چرا. این موضوع سؤال برانگیز است؟

 

 

ارسال پیام

Required fields are marked *